الملا فتح الله الكاشاني

290

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

مختلف اى بما عندنا راضون و انت بما عندك راض بعد از آن بر وجه تقريع و توبيخ منافقان ميگويد كه * ( أَ لَمْ يَعْلَمُوا ) * آيا نميدانند * ( أَنَّه مَنْ يُحادِدِ اللَّه ) * آنكه هر كه خلاف كند با خداى * ( وَرَسُولَه ) * و با رسول او و از حد درگذراند * ( فَأَنَّ لَه ) * پس بدرستى كه سزاوار است آنكه باشد مر او را * ( نارَ جَهَنَّمَ ) * آتش دوزخ * ( خالِداً فِيها ) * در حالتى كه جاويد باشد در آن بدانكه ضمير آيه ضمير شانست و ضمير * ( مَنْ يُحادِدِ اللَّه ) * محذوفست تقدير اينكه فحق ان له چنان چه به اين مفسر شد و يا آنكه ان براى تاكيد اوليست و يا معطوف بر انه و جواب شرط محذوفست و تقدير اينكه من يحادد اللَّه و رسوله يهلك فانه نار جهنم * ( ذلِكَ ) * آن خلود در دوزخ * ( الْخِزْيُ الْعَظِيمُ ) * رسوايى بزرگست در اسباب نزول از قول مجاهد آورده كه منافقان در ميان يكديگر پيغمبر خدا را سخن آزماى و متردد الراى ميگفتند و بفسوس و استهزا سخنان ادا ميكردند و بعضى از ايشان تمنا ميبردند كه چه بودى كه ما را صد تازيانه زدندى و از آسمان آيتى نامدى كه سبب فضيحة ما شدى اين آيه نازل شد * ( يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ ) * حذر ميكنند منافقان * ( أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ ) * از آنكه فرود آمده شود بر مؤمنان * ( سُورَةٌ ) * سورهء از قرآن فَنُنَبِّئُهُمْ كه بياگاهاند آن سوره مؤمنان را و خبر دهد * ( بِما فِي قُلُوبِهِمْ ) * به آن چه در دل منافقانست از كفر و نفاق و ميتواند بود كه همهء ضماير راجع بمنافقان باشد چه نازل بر ايشان از حيثيت آنكه مقرونست و محتج به است بر ايشان * ( قُلِ اسْتَهْزِؤُا ) * بگو اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم ايشان را كه استهزا كنيد و فسوس داريد امر براى تهديد و توبيخ است يعنى استهزا و سخريه كنيد كه جزاء آن خواهيد يافت و آن جزاء آيتست كه * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى * ( مُخْرِجٌ ) * ظاهركننده است * ( ما تَحْذَرُونَ ) * آن چيزى را كه حذر ميكنيد از اظهار مساوى اخلاق و اوصاف ذميمهء شما پس آن را پوشيده ندارد آن را بر صحراى كشف نهاده آشكارا گرداند آورده‌اند كه در غزوهء تبوك ذريعة بن ثابت با جمعى از منافقان پيش پيش حضرت ميرفتند و با يكديگر ميگفتند كه ببينيد اين مرد را يعنى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم كه ميخواهد حصارهاى شام را بگيرد و در قصور ملوكاند يار مقام سازد اين سخن بنور نبوت بر باطن آن حضرت ظاهر شد با عمار ياسر ( رض ) امر كرد كه از اين قوم استفسار نما كه چه ميگفتند اگر انكار كنند بگو كه چنين و چنان ميگفتيد عمار ( رضا ) پيغام رسانيد ايشان نزد آن حضرت آمده اعتذار نمودند كه ما سخنى بر سبيل هزل و بازى چنان كه داب ره گذريان باشد ميگفتيم آيه آمد * ( وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ ) *